دانلود بهترین موزیک های ایرانی



تازه های سایت

گفتگوي مفصل با مهدي يراحي خواننده آلبوم امپراطور
گفتگوي مفصل با مهدي يراحي خواننده آلبوم امپراطور
\r\n
\r\n
گفتگوي مفصل  با مهدي يراحي خواننده آلبوم امپراطور
\r\n
\r\n
\r\n
http://parsmoosighi.ir/MUSIC/1392/09/14/p/yo_0.jpg
\r\n
\r\n
\r\n
 آلبوم «امپراطور» دومين اثر رسمي «مهدي يراحي» است که تابستان امسال وارد بازار موسيقي کشور شد و توانست مورد توجه اهالي موسيقي کشور قرار بگيرد. آلبومي که از هر لحاظ به نظر مي‌رسيد روي آن فکر شده و محصول نهايي، آلبومي بود که توانست شنيده شود و همين شنيده شدن باعث شد حاشيه‌ها و نقدهايي نيز حول‌و‌حوش آن به وجود بيايد. بحث‌ها و مجادله‌ها در شبکه‌هاي اجتماعي به اوج خود رسيد و در لحظاتي که اين چالش‌ها ديگر از کنترل خارج شده بود، قرار اين مصاحبه گذاشته شد تا در مورد همه حرف و حديث‌هاي اين اثر و اتفاقات و جريان‌هاي مختلفي که در موردش عنوان شد، گفت‌وگويي داشته باشيم. صحبت‌هاي صريح و جسورانه «مهدي يراحي» را تا انتها بخوانيد.\r\n
    \r\n
  • * اولين نقدي که به آلبوم تو وارد شد و اولين جمله‌اي که اغلب در مورد آلبوم مي‌گويند اين است که اين اثر غم زيادي دارد. آيا اين فضا خودخواسته بوده يا به مرور در کار به اين فضا رسيده‌ايد؟
  • \r\n
\r\nاين نقد را شنيده‌ام که مي‌گويند چرا اينقدر غمگين شده يا مي‌گويند کارهايت افسردگي روحي به دنبال دارد. در بعضي کارها اين را مي‌پذيرم، زيرا اصلاً من دارم از يک فاجعه حرف مي‌زنم و شيون مي‌کنم. در شعري مثل «ميراث» واقعاً آن کلام و آن شاعر براي خودش نوحه مي‌خواند. من نمي‌توانم غير از آن ببينم. البته تعريف ما از غمگين و سنگين نبايد تداخل پيدا کند. من کارهايي دارم که سنگين هستند ولي غمگين نيستند و صرفاً نوع اجراي آنها سنگين است. اما فضاي شعر «ميراث» اين را از من مي‌طلبد که در ادامه همان حسي که دارد از لحاظ ملودي و تنظيم حرکت کنم. اين نقد را قبول دارم که کارهايي دارم که خيلي غمگين هستند، ولي به‌هرحال اين کارها هم بخشي از «مهدي يراحي» است.\r\n
    \r\n
  • * موافقي لفظ «عاشقانه» را به جاي «غمگين» براي اين کارها انتخاب کنيم؟ 
  • \r\n
\r\nبايد بگوييم «عاشقانه غمگين» يا «عاشقانه سنگين». ولي کاري مثل «ميراث» چه روشنايي دارد؟ چرا بايد با ملودي به دور از غم و شيون آن را بخوانم؟ از نظر من نمي‌شود آن کار را به گونه‌اي ديگر اجرا کرد، زيرا به عنوان مثال مي‌گويد: «روزاي خوبي پشت اين روزاي من نيست/ حس مي‌کنم احساسمو از دست دادم/ آغوش تو ميراث من از زندگي بود/ حس مي‌کنم ميراثمو از دست دادم». ضمن اينکه اکثر جاودانه‌هاي موسيقي پاپ را که نگاه کنيم، کارهايي در همين فضا هستند. کارهايي که بزرگان موسيقي پاپ خوانده‌اند، همگي برگرفته از اين گوشه و الحان موسيقي شرقي (يعني موسيقي ايراني و عربي و ترکي) است. اصلاً موسيقي شرقي اين حزن را دارد و شما وقتي بخواهيد به سمت موسيقي شرقي برويد، مي‌توانيد با ادوات يا نوع هارموني کمي آن را شيک‌تر کنيد، ولي نهايتاً حزن و غم را در خود دارد. من عمداً در يک سري از کارها اين حزن را پررنگ‌تر مي‌کنم که بعضي مي‌گويند شبيه نوحه است.\r\n
    \r\n
  • * آيا وقتي اين مجموعه حاضر شد، به توازنِ بين عاشقانه‌هاي غمگين و کارهاي شادتر که بازار اين روزها مي‌طلبد فکر کردي؟
  • \r\n
\r\nاز وقتي که به نوعي ثبات در نگاه خودم رسيدم، نه دوست داشتم که صرفاً خواننده‌ي بازار باشم و نه دوست داشتم صددرصد «موزيسين‌پسند» شوم. مرحوم استاد «پايور» جمله‌اي دارد که هميشه آويزه گوشم بوده: «موزيسين خوب موزيسيني است که اهل‌فن بر کار او صحه بگذارند و مردم عادي از شنيدن کارش لذت ببرند». اين توازني بوده که هميشه دوست داشتم در کار خودم برقرار کنم. ضمن اينکه اعتقاد دارم من که 10-12 سال است کار حرفه‌اي آهنگسازي براي خواننده‌هاي مختلف انجام مي‌دهم و شعر، هميشه برايم خيلي اهميت داشته و دوست داشته‌ام جريان‌سازي کنم، نبايد بازيِ «بازار» را بخورم. همانطور که نبايد بازيِ «چارچوب‌هاي فکري خودم» را بخورم. يعني بايد به يک نقطه مشترکي بين اين دو مورد برسم که بتوانم با استراتژي مخاطب را پاي کار خودم بکشم که بتواند کار را درک کند. هنر همان جا اتفاق مي‌افتد، زيرا به نظر من هنر اين است که بتوانيد حرف‌هاي خودتان را به مردم بفهمانيد. ولي رسيدن به اين مرحله سخت است. چون متأسفانه سليقه شنيداري مردم در سال‌هايي که گذشت، خيلي پايين آمد. اين مسأله مطمئناً تقصير آدم‌هايي است که کار مي‌کنند و کار نمي‌کنند، يا کساني که بلد نيستند چگونه کار کنند. به دست آوردن فرمولي که بتوانيد از طريق آن به مخاطب نزديک شده و به يک ادبيات مشترک با او دست پيدا کنيد، سخت است. در آلبوم دوم، اتفاقاً به نظر من خيلي فضاها متفاوت است و هيچ‌کدام از کارهاي من شبيه ديگري نيست و اين را با ضرس قاطع مي‌گويم که آلبوم من 90درصد متفاوت است. مثلاً ترک يک هيچ ربطي به ترک 2 يا 5 ندارد و فقط دو قطعه دارم که تا حدودي در يک مايه هستند و آن هم به خاطر دستگاه مشترک آنها يعني «شور» است. به اين دليل هم با يکديگر مقايسه شدند که هر دو تيتراژ يک برنامه بودند و در دو سالي که «احسان عليخاني» اجراي برنامه «ماه عسل» را بر عهده داشت، من تيتراژهاي پاياني را کار کردم. قبول دارم که آلبوم من شاد نيست، ولي آلبوم متفاوتي بود. بيشتر از هر چيز براي من اين مهم بود که متفاوت باشم. کارهاي شاد را ساير دوستان مي‌خوانند و همه گوش مي‌دهند! اجازه بدهيد من وجهه غمگين پاپ را داشته باشم.\r\n
    \r\n
  • * در مورد آلبوم «امپراطور» به نظر مي‌رسد که نوعي اصالت و تفکر عميق پشت آن وجود دارد.
  • \r\n
\r\nبهتر است در اين مورد قضاوت نکنم. همين الان دارم آلبوم بعدي را جمع مي‌کنم و مي‌خواهم آن را خيلي زود منتشر کنم. ولي روي همين آلبوم بعدي که مي‌گويم، 2 سال است که دارم فکر مي‌کنم. هميشه آلبوم‌هاي من ديرتر از آماده شدن بيرون مي‌آيند، ولي خدا را شکر اين مسئله باعث مي‌شود وقت پيدا کنم و فکر بيشتري روي آنها داشته باشم. به کارهاي خودم خيلي فکر مي‌کنم و قبل از اينکه وارد پرداخت و عمل بشوم فکر مي‌کنم که قصد دارم چه کار کنم. شرايط اجتماعي و کارهاي قبلي و بعدي خودم را در نظر مي‌گيرم و به آينده فکر مي‌کنم. اينکه تو مي‌گويي اصالت دارد، به اين باز مي‌گردد که براي هرکسي چيزهايي مهم است. «عمق» براي من اهميت زيادي دارد و اتفاقاً دوست دارم در عين حال، يک حرفِ عميق را با زبان ساده بزنم. وقتي آثار بزرگ‌ترين و بهترين هنرمندان جهان را مي‌بينيد و مي‌خوانيد و مي‌شنويد، به اين مسأله مي‌رسيد. يا به عنوان مثال مي‌توانم به ملودي‌هاي «ونجليس» اشاره کنم که پر از عمق است، ولي هيچ پيچيدگي عميقي نظير پرش ملوديک يا آکوردهاي عجيب ندارد. ونجليس مي‌شود يکي از بهترين آهنگسازان مدرن و الکترونيک که صدا به اسم او ثبت مي‌شود. اينها مي‌آيند اتفاقات خيلي عجيب و عميق را به زبان ساده ترجمه مي‌کنند تا همه بتوانند آنها را درک کنند و از آن لذت ببرند.\r\n
    \r\n
  • * من اسم اين اتفاق را «بيان ساده» مي‌گذارم که در عين حال سرشار از عمق و اصالت است. مي‌خواهم بپرسم که چرا مخاطب اين روزهاي بازار موسيقي اينقدر سليقه‌ي سطحي‌پسندي دارد که شايد ديگر نتواند با آثار عميق ارتباط برقرار کند؟
  • \r\n
\r\nيکي از فاکتورهاي موفقيت يک کار پاپ اين است که تيراژ بالايي داشته باشد، ولي همه فاکتورها اين نيست. زيرا اگر به تاريخ موسيقي پاپ خودمان نگاه کنيم، آثاري که به قول معروف ترکانده‌‌اند و شنيده شده‌اند، حتي 3 ماه بعد، آن اثر را ديگر هيچ‌کس گوش نکرده. نياز جامعه بوده يا يک چيزي مد بوده، کاري به دلايل موفقيت آن آثار ندارم. اما نه خواننده‌هاي آنها و نه آن آثار ماندگار نشده‌اند. آثار موفقي هم پس از انقلاب داريم که هنوز شنيده مي‌شود و مي‌توانم مثلاً به آلبوم «دوستت دارم» از زنده‌ياد «ناصر عبداللهي» اشاره کنم. اين آلبوم ماندگار است و هنوز که مي‌شنوي، حالت خوب مي‌شود؛ چون اصالتي در احساس آن است و به قول تو عمق دارد.\r\n
    \r\n
  • * به نظرت آن آثار چه فاکتورهايي داشته‌اند که با گذشت اين همه سال هنوز در ذهن و خاطره مردم ثبت‌اند؟ در حالي که امروز مي‌بينيم کاري که با استقبال مواجه مي‌شود، فردا فراموش شده و مردم به سراغ کار بعدي مي‌روند!
  • \r\n
\r\nدليل ماندگاري به نظر من ترانه‌اي است که از يک مفهوم بزرگ و جدي صحبت کند. اصلاً ابتذال به چه معناست؟ يعني کاري که بي‌مغز و بي‌معني است. نبايد کار از يک موضوع بي‌معني صحبت کند و معنا داشته باشد. اين در ادوار تاريخ بسط پيدا مي‌کند و مثل شعرهاي «مولانا» است، ولي هنوز مي‌خوانيم و مي‌فهميم و در زندگي خود شواهدش را مي‌بينيم. بخش‌هايي از شعر مولانا شبيه فيلم «اصغر فرهادي» است. حتي هنرمندان معاصر مثل «شاملو» يا «فريدون مشيري» الهام مي‌گيرند و همان حرف‌ها را با ادبيات ديگري بيان مي‌کنند که شعر نو يا سپيد و ترانه و... مي‌شود. مي‌خواهم بگويم يکي از فاکتورها شعر است که بايد از معناي عميقي صحبت کند. من مشخصاً در مورد موسيقي پاپ صحبت مي‌کنم و يکي ديگر از فاکتورهاي ماندگاري، موسيقيِ خوب است که درست روي ترانه قرار بگيرد. صدايي هم بايد بخواند که اين فاکتورها يعني عمق، رنگ و... خوبي داشته باشد. و از همه اينها مهم‌تر، تفکري است که در پشت آثار قرار دارد. چرا برخي از آثار لس‌آنجلسي موفق هستند و همه از آنها لذت مي‌برند، با اينکه شايد در خلوت خودمان آن قبيل آثار را گوش نکنيم؟ به دليل اين است که در نقطه‌اي که بايد باشند ايستاده‌اند، يعني شعري را نخوانده‌اند که نمي‌فهمد. من هميشه مي‌گويم زماني حرف تو به دل مي‌نشيند که از اعتقادت صحبت کني. در مورد سطحي بودن سليقه مخاطب هم بايد بگويم که اصولاً اکثريت مردم در همه جوامع وجود دارند و به خاطر به دست آوردن موفقيت، بايد با اين افراد دست‌و‌پنجه نرم کرد. زيرا تعداد اين گروه، خيلي بيشتر از روشنفکران و خواص جامعه است. تو بايد تفکر خودت را هر قدر که پيچيده و عميق باشد، به زبان همان مردم ترجمه کني. البته اين نبايد به قيمت نزول ماهيت و اصالت آن تفکر باشد.\r\n
    \r\n
  • * فکر مي‌کنم الان اين اتفاق تا حدودي رخ داده است. هنرمندان به جاي اينکه سطح سليقه مخاطب را بالا ببرند، سطح خودشان را پايين مي‌آورند تا مورد پسند مخاطب عام واقع شوند.
  • \r\n
\r\nمن در مورد خودم مي‌توانم بگويم که سعي کرده‌ام اين اتفاق رخ ندهد يا خيلي کم به آن فضا نزديک شوم. در آلبوم «امپراطور» ترانه‌هايي دارم که خيلي ساده هستند، مثلاً همان «مسافر پاييزي» يک کار خيلي ساده ولي در عين حال، قابل‌دفاع است. من هميشه سعي کرده‌ام که لااقل چرت نگويم! حتي اگر بخواهم خيلي ساده بگويم «دوسِت دارم» همين عبارت را مي‌گويم.\r\n
    \r\n
  • * مي‌دانم که خودت قطعه «امپراطور» را خيلي دوست داري. احساس مي‌کنم يک اجبار و اصرار عجيبي در اين عشق است. اين سبک و اين کاراکتر قرار است که از اين به بعد به نوعي مهر و امضاي «مهدي يراحي» محسوب شود؟ مثل ترانه‌هاي «واسوخت» که کپي‌رايت‌شان به نام «محسن چاوشي» است و... آيا سبک و بيان قطعه «امپراطور» قرار است در آينده به نام تو سند بخورد يا اين صرفاً يک تجربه بود که قرار نيست بعداً تکرار شود؟
  • \r\n
\r\nدر آلبوم اول هم اين اصرار لجوجانه را داشتم. اصلاً بهتر است بگويم اين يک بيچارگي است. من عاشق آهنگ‌هايي هستم که «بيچاره» هستند، چون بزرگ‌ترين هراس من در زندگي از بلاتکليفي است! من وقتي که بلاتکليف مي‌شوم، واقعاً احساس ديوانگي مي‌کنم. در روابط عاطفي و کار و زندگي و... هر وقت بلاتکليفي به سراغ من مي‌آيد، بيچاره مي‌شوم. اين بيچارگي را در آلبوم قبلي هم تجربه کردم يا در کارهايي که براي «سعيد شهروز» در آلبوم «بي‌خوابي» ساختم نيز وجود داشت. «مونا برزويي» مي‌گويد که اين يک ايثار لجوجانه است و من مي‌گويم بيچارگي‌اي است که در زندگي خودم و خيلي‌هاي ديگر ديده‌ام. کلاً ما نسل بلاتکليفي هستيم و حتي نمي‌دانيم چه مي‌خواهيم. يک کلافگي در اين ترانه وجود دارد، مثل «باور نکن» در آلبوم قبلي که مي‌گفت: «من از زندگي تو هوات خستم/ ازت خسته‌م و باز وابسته‌م/ بيا با هواي دلم سرنکن/ بهت راست ميگم تو باور نکن». من اين فضايي که تناقض دارد را نفس مي‌کشم. احساس مي‌کنم قاعدتاً در کار خودم نيز اين بلاتکليفي نمود پيدا مي‌کند. اگر باز هم يک پرداخت خوبي از اين احساسي که دارم ببينم و به يک نقطه مشترک با ترانه‌سرايي برسم حتماً تکرار خواهد شد.\r\n
    \r\n
  • * اين روزها باز هم درگير فضاهاي شبيه «فراموشي» و «امپراطور» هستي که بخواهي يک اثر جديد با همين مهر و امضا وارد بازار کني؟ 
  • \r\n
\r\nدر آلبوم بعدي چنين قطعاتي دارم. براي آلبوم بعدي تاکنون 7 يا 8 ترانه را انتخاب و قطعي کرده‌ايم. من خودم به دنبال ترانه‌هايي بودم که نگاه واقعي عاشق را يادآوري کنند. تا الان بيشتر از «واقعيت» حرف زديم و در آلبوم بعدي مي‌خواهم مخاطب را به اين نزديک کنم که به حقيقت عشق پي ببرد. نسل ما حقيقت عشق را فراموش کرده و به همين جهت ما نمي‌توانيم عاشق بشويم. بزرگ‌ترين معضل ما اين است که ما نمي‌دانيم چه دوست داريم. ما هميشه مي‌دانيم که چه چيزي را نمي‌خواهيم، ولي نمي‌دانيم که چه مي‌خواهيم! البته همه اينها سعي من است و نمي‌دانم که چقدر به ثمر برسد، ولي اگر بخواهم يک تعريف از نگاه آلبوم بعدي بدهم، چنين مايه‌هايي دارد.\r\n
    \r\n
  • * پس با اين اوصاف، هيچ ردي از اين نسل بيچاره و بلاتکليف در آلبوم بعدي تو نيست؟
  • \r\n
\r\nممکن است باشد، اما مي‌خواهم بگويم که حرف جديد من اين است.\r\n
    \r\n
  • * دو تيتراژ برنامه «ماه عسل» کارهايي بودند که هيچکس فکر نمي‌کرد تو در آلبوم قرار بدهي، اما اين کار را کردي. اين 2 کار را قرار دادي به خاطر اينکه يک برد تبليغاتي داشته باشي يا دلبستگي شخصي نسبت به اين کارها داشتي؟ يا اينکه تهيه‌کننده‌ها اصرار کردند که حتماً اين کارها در آلبوم باشند؟
  • \r\n
\r\nموارد اول و دوم بود. دو تيتراژي بودند که خيلي در جامعه اقبال داشتند و دوست داشتم که در يک مجموعه ارائه شوند. آثار ديگري هم داشتم که باشند، اما ديگر آلبوم گنجايش نداشت. من 4 کار تکراري داشتم، اما در اصل يک آلبوم جديد با 9 قطعه جديد به مردم ارائه کردم. قاعده يک آلبوم 8 الي 10 ترک است و 4 کار قديمي هم قرار دادم. دو تيتراژ «ماه عسل» را خيلي دوست داشتم و مردم هم نسبت به آنها خيلي لطف داشتند و در کنسرت‌ها نيز با من همخواني مي‌کردند. الان به لحاظ رسانه‌اي و اجتماعي وضعيت خيلي بهتر شده و من را نسبت به قبل از «امپراطور» بيشتر مي‌شناسند. من با اين آلبوم مي‌خواستم که طيف‌هاي مختلفي را به جمع مخاطبان خودم اضافه کنم. به همين جهت سبک‌هاي مختلفي که مي‌دانستم توان خواندن‌شان را دارم، ارائه کردم. مثلاً ترک 6 آلبوم من با کل کارهايي که تاکنون انجام داده‌ام، متفاوت است؛ ولي اين هميشه علاقه من بوده. اما در گذشته زمان مناسبي براي انتشار آن نبود. با اين آلبوم مي‌خواستم که مخاطب جديد جذب کنم. اين دو کار از آثار خيلي معروف من بود و مي‌خواستم مردم بدانند که اين همان خواننده است. چون اغلب مردم تا قبل از «امپراطور» با ترک‌هاي من آشنايي داشتند و با آنها زندگي کرده بودند، ولي يک سري از آنها نمي‌داستند که اين خواننده «مهدي يراحي» است. اگر مي‌گفتيد مهدي يراحي بايد آدرس مي‌داديد! ولي بعد از «امپراطور» خدا را شکر اين اتفاق خيلي کمتر شد.\r\n
    \r\n
  • * نمي توانستي مثل آلبوم «منو رها کن» که 9 قطعه و يک ريميکس داشت عمل کني؟
  • \r\n
\r\nمجبور شدم. آن تيتراژها را به دلايلي که گفتم بايد در آلبوم قرار مي‌دادم. آلبوم داشت خيلي غمگين مي‌شد و اگر تعداد کارهاي جديد زياد باشد هم خوب نيست، چون کارها همديگر را مي‌خورند. حتي 13 قطعه ريسک بود و به نظرم پيک تعداد قطعات يک آلبوم 12 است و تعداد منطقي آن بين 8 تا 10 قطعه. 2 ترک «امشبم گذشت» و «يه چيزي بگو» قبلاً روي اينترنت منتشر شده و مخاطب پيدا کرده بود و خودم هم آنها را دوست داشتم. چون ريتم داشتند، اين 2 ترک را هم انتخاب کردم که از ميزان غمگين بودن آلبوم بکاهند و به دليل برقراري توازن اين کار را کردم.\r\n
    \r\n
  • * برعکس آلبوم «منو رها کن» که نوعي يکدستي در انتخاب و چيدمان ترانه ها به چشم مي خورد، در اين آلبوم هر قطعه داستان و فضاي متفاوتي از ديگري دارد. دليل اين قضيه چه بود؟
  • \r\n
\r\nدرست مي‌گوييد و من دوست داشتم که در آن آلبوم يک موضوعي را پيگيري کنيم. در اين آلبوم به دليل اينکه فضاهاي خيلي متفاوتي را تجربه کرديم، دوست داشتم چيدمان ترک‌ها به نوعي باشد که مخاطب پس نزند. به دليل اينکه مي‌خواستم مخاطبان بيشتر و طيف‌هاي گسترده‌تري را درگير کنم. خيلي راحت مي‌گويم که در اين آلبوم مي‌خواستم مخاطب بگيرم. براي اينکه اين اتفاق اثرِ عکس نداشته باشد و بدتر مخاطبان را پس نزند، شما بايد با دقت و وسواس زيادي کارها را پشت هم قرار بدهيد. به همين جهت ديگر مدنظر نداشتم که از ابتداي يک مفهوم به انتهاي آن برسم.\r\n
    \r\n
  • * هر هنرمندي يکدست بودن را در يک زمينه تعريف مي‌کند. تو يکدست بودن را در ترانه مي‌داني يا تنظيم يا ملودي؟ يکدستي نه اينکه به تکرار برسد، اما در عين حال به گونه‌اي نباشد که هر قطعه براي خودش سازي بزند.
  • \r\n
\r\nبه نظر من نبايد يکدستي را با تکرار اشتباه بگيريم و يا اينکه از اين شاخه به آن شاخه پريدن را با متفاوت بودن يکي کنيم. مي‌خواهم بگويم يکدستي از نظر من در تنظيم زياد اتفاق مي‌افتد. نه اينکه همه تنظيم‌ها عين هم باشد، ولي سازبندي و نوع هارموني در يکدستي مجموعه اثر دارد. به نظر من يک فاکتور براي اينکه تو بتواني تشخيص بدهي آلبوم يکدست هست يا خير، نوع خوانندگي خواننده است. در اين آلبوم، کار بلوزي که خوانده‌ام، تفاوت‌هاي زيادي با ساير آثار من دارد، ولي باز هم مي‌تواني تشخيص بدهي که خواننده آن مهدي يراحي است. چون ما يک سري خواننده داريم که فکر مي‌کنند متفاوت خواندن اين است که با صداسازي صداي خودشان را عوض کنند! با اينکه در يک سري سبک‌ها مثل راک يا بلوز صداسازي جزو تکنيک‌ها است، ولي آن هم به اين شکلي نيست که در ايران اتفاق مي‌افتد. چون کلاً ما استعداد تغيير دادن همه‌چيز را داريم! بيشتر يکدستي به اعتقاد من در تنظيم و مفهوم آلبوم اتفاق مي‌افتد و نبايد در اشعار حرف متناقض داشته باشيد. ترک‌ها مي‌توانند از موضوعات مختلف صحبت کنند، ولي نبايد حرف همديگر را نقض کنند.\r\n
    \r\n
  • * اما در مورد سينگل‌هايي که بعد از آلبوم اول منتشر کردي، کمي متفاوت است. «مرز»، «هر جاي دنيايي» و «امشبم گذشت» را خواندي و يا آهنگي مثل «جذاب‌تر»، «عيدي»، «به من نگاه کن» و «مادر» که از اين شاخه به شاخه بودند.
  • \r\n
\r\nبه دليل اينکه ديگر آلبوم نبودند. شما آلبوم مي‌دهيد که حرف‌هاي مختلف را با رعايت برخي اصول بيان کنيد. وقتي که تک‌قطعه منتشر مي‌کنيد، از جهتي دست شما بسته‌تر است و از جهاتي هم بازتر و آن کار با خودش مقايسه مي‌شود. من مي‌گويم تعريف ماندگاري امروز عوض شده است. در قديم کاري که 30 سال شنيده مي‌شد را ماندگار مي‌گفتند، به دليل اينکه اگر خواننده‌اي مي‌توانست سالي يک صفحه منتشر کند، مي‌گفتند خواننده است. امروز ديگر به اندازه موهاي سر ما خواننده و ترانه‌سرا و آهنگساز وجود دارد، البته ترانه‌سراها از خواننده‌ها هم بيشتر هستند! مي‌خواهم بگويم که امروزه تعاريف عوض شده است. شما اگر در ماشين يک جوان 25 ساله بنشينيد از آثار استاد «شجريان» تا آثار «متاليکا» را گوش مي‌دهد. من دارم براي اين مخاطب کار مي‌کنم و مخاطب امروز ما با مخاطب 40 سال پيش تفاوت دارد. اين يک تحليل کاملا شخصي است و ممکن است به زعم خيلي‌ها نادرست باشد و از نظر من اين مزيت است که شما بتوانيد به خوبي وارد سبک‌هاي مختلف شويد.\r\n
    \r\n
  • * برخي مي‌گويند مهدي يراحي يک خواننده شش‌و‌هشت خوان نيست و برخي مي‌گويند که در اين سبک موفق است. چرا در مورد تو تا اين حد تفاوت آرا وجود دارد؟ به‌طوري که زمان انتشار قطعه «مهم اينه» بحث‌هاي زيادي در اين زمينه به وجود آمد.
  • \r\n
\r\nدر مورد «عطر تو» اين اتفاق خيلي کمتر بود، ولي در نهايت من خواننده 6‌و8‌خوان نيستم و اين را اعتراف مي‌کنم. من 6و8‌خوان به معناي اينکه بخواهم در ادامه کار خودم مجلس‌گرم‌کن باشم، نيستم. اما يکي از پردانلودترين کارهاي من تا امروز همان «مهم اينه» بوده است. در ادامه همان استراتژي که گفتم، مجبور هستيد بياييد با مردمي که از طريق ريتم راحت‌تر مي‌توانند درگير شوند، ارتباط برقرار کنيد. درست است که شعر آن قطعه خيلي فاخر و عجيب نبود، اما حرف بدي هم نداشت. قالب طرفداران، من را در «هرجاي دنيايي» و «منو رهاکن» شناخته‌اند. من با اين مخالف هستم و با آن‌گونه خواندن هم خودم ارضا نمي‌شوم. ضمن اينکه در آلبوم چهارم و پنجم ديگر جذابيتي نمي‌ماند. اگر يک نفر همان استايل «هرجاي دنيايي» را بشنود که ديگر برايش جذابيتي ندارد و من و شما هم در اين مصاحبه حرفي نخواهيم داشت. در مورد شش‌وهشت خواندن که سوال شماست بايد بگويم به معني مجلس گرم کردن در کارم نيست. من مي‌گويم يک آدم فضاهاي مختلفي دارد. قرار نيست که مخاطب خودم را گيج کنم، اما بهتر است بگويم که من در آلبوم سوم به استايل خودم مي‌رسم. تو اگر مي‌خواهي قضاوت کني که استايل مهدي يراحي مشخصاً چيست، بايد منتظر آلبوم سوم باشيد. من خواننده‌اي هستم که دوست دارم آثار جدي بخوانم.\r\n
    \r\n
  • * در آلبوم سوم هم همين فرمول دو آلبوم اول را رعايت مي‌کنيد که فقط يک کار شاد داشته باشيد؟ 
  • \r\n
\r\nمن کلا خواننده شادخوان نيستم. همين الان که داريم صحبت مي‌کنيم، چند کار ريتميک دارم، ولي نه به آن صورت که در مهماني‌ها گوش کنند.\r\n
    \r\n
  • * چرا؟ هنوز بازار و مخاطب از اين قبيل آثار استقبال مي‌کند.
  • \r\n
\r\nمن يک سري از آن کارها را براي اينکه بيلبورد خودم کنم، خواندم و اين را صراحتاً بيان مي‌کنم. براي اينکه مثلاً 5هزار دانلود داشته باشد تا کار بعدي من که مي‌آيد آن 5هزار نفر بيايند دوباره کار جديد را گوش کنند. به زعم خودم اينکه بايد سطح سليقه مردم بالا برود و اين قبيل مسايل فقط در حد حرف است و کلاً ما جامعه‌اي هستيم که زياد غر مي‌زنيم. من سعي کردم کار کنم و به مردم نزديک شوم. من واقعاً کار «مهم اينه» را به لحاظ رسانه‌اي خواندم و خيلي هم دوستش دارم. ولي قرار نيست که من در ادامه هم خواننده اين تيپ کارها باشم.\r\n
    \r\n
  • * برخي معتقدند که تيم کاري شما کمي محدود است. آيا اين را قبول داريد؟
  • \r\n
\r\nنه. ببينيد من جزو معدود کساني هستم که هميشه با ترانه‌سراهاي جديد کار کرده‌ام که مي‌توانم به روزبه بماني اشاره کنم. زماني که من با روزبه بماني کار کردم، روزبه به اندازه امروز پرکار نبود. خيلي کم کار مي‌کرد و با او کار کردم. با «زهرا عاملي» کار کردم که ترانه‌اش در آلبوم «منو رها کن» خوب شنيده شد. حتي با «رستاک حلاج» زماني کار کردم که خيلي‌ها متوجه اتفاق ترانه اين آدم نبودند و هنوز هم نيستند. اتفاقاً سراغ بخش‌هايي از آدم‌ها رفته‌ام که محجور بوده است. يعني من در ميان بچه‌هاي ترانه‌سرا به اين مسأله معروف هستم که ترانه هايي را انتخاب مي‌کنم که سايرين کمتر به سراغ آنها مي‌روند. در اين آلبوم «زانيار خسروي»، «هومن نامداري»، «اميرعلي بهادري» و «اشکان آبرون» و... چهره‌هاي جديدي بودند.\r\n
    \r\n
  • * چرا از سال 86 که «منو رها کن» را براي تيتراژ خواندي، تا به امروز فقط هر دو سال يک تيتراژ داشتي؟
  • \r\n
\r\nاز نظر من آدم گاهي اوقات بابت نکرده‌هاي خودش پيشرفت مي‌کند. من خيلي کارها را نکرده‌ام که هيچ‌کسي نمي‌داند و پيشنهادات زيادي براي کارهاي گوناگون داشتم که خواننده‌ها و آهنگسازان ديگر پذيرفتند. حتي مردم شايد فکر کنند وقتي زياد کسي در رسانه‌ها يا تلويزيون نباشد، به اين دليل است که کسي سراغ او نمي‌رود. در صورتي که اين‌گونه نيست. در مورد تيتراژ واقعاش پيشنهاد هيجان‌انگيز و خاصي نداشتم.\r\n
    \r\n
  • * اين سوال من شايد کمي شيطنت‌آميز باشد، ولي احساس مي‌کنم کلاً خيلي تحت‌تاثير «شادمهر» هستي. حس من درست است؟
  • \r\n
\r\nنه، به هيچ وجه.\r\n
    \r\n
  • * هم به لحاظ کليپ‌ها و هم از نظر فضاهايي که کار مي‌کني. مثلاً تو در تيزر آلبوم‌ات با پيانو لب دريا مي‌نوازي که دقيقاً شادمهر در ترک «بغض» همين کار را انجام مي‌دهد.
  • \r\n
\r\nباور مي‌کنيد من تاکنون آن ويدئو را نديده‌ام؟\r\n
    \r\n
  • * البته تاثير گرفتن کار بدي نيست و خود شادمهر مي‌گويد که ملودي‌هايش از چه کارهايي تاثير گرفته‌اند و در دنيا تأثيرپذيري از آدم‌ها همانند ايران يک تابو نيست. اگر که اينطور نيست، بيشتر از همه در دوران کاري خودت از چه کسي تاثيرپذيري داشتي؟
  • \r\n
\r\n«شادمهر عقيلي» به دليل اينکه موزيسين باهوشي است، يک هنرمند مي‌تواند از اين وجه او تأثير بگيرد. زماني که شادمهر ايران بود، در آلبوم اول من گيتار زده است. اصلاً بحث من اين نيست که من از او بهتر هستم يا او از من بهتر است و اصلاً نمي‌خواهم سراغ اين حاشيه‌ها بروم. شادمهر خيلي موزيسين خوبي است. زيرا موزيسيني که بتواند 10 سال خودش را در صدر نگه دارد و هر سال يک هيت داشته باشد، خيلي کم داريم. نگاه من به شادمهر هيچ موقع اينگونه نبوده که از روي او کپي بنويسم و مي‌توانم اين حرف را با چند دليل خيلي معلوم ثابت کنم. شعرهايي که من به سراغ آنها مي‌روم را شادمهر هيچ موقع به سراغ آنها نمي‌رود. چند خط از همين ترانه «امپراطور» چند سالي دست شادمهر بوده که بسازد و اين اتفاق براي زماني است که من و ترانه‌سراي کار از لحاظ کاري خيلي نزديک نبوديم. شادمهر به هر دليلي اين کار را انتخاب نکرده و کارهاي ديگري از ترانه‌سرا را انتخاب کرد.\r\n
    \r\n
  • * دليلش اين است که او کلاً علاقه‌اي به ترانه‌هاي عشق‌هاي واسوخت (unlike) ندارد.
  • \r\n
\r\nشادمهر ترانه‌هايي را از آن ترانه‌سرا انتخاب کرده که در آلبوم آخر او شنيده شدند. من فکر کنم جزو معدود کساني در نسل جديد خوانندگان خودمان بودم که شعر در اولويت من بود و به ترانه توجه داشتم. سبک انتخاب ترانه‌هاي من با شادمهر کاملاً تفاوت دارد. در نوع ملودي‌ها يک موزيسين مي‌تواند آناليز کند و با يک نگاه ساده مي‌شود فهميد که من اصلاً تمايلي به آن طرف ندارم. ضمن اينکه خيلي از دوستان سبک و رنگ صدا و حتي نوع ادا کردن کلام خودشان را از شادمهر برداشته‌اند و موفق هم هستند.\r\n
    \r\n
  • * اسم آن الگوبرداري است و من واژه تأثيرپذيري حسي را پرسيدم.
  • \r\n
\r\nحتماً من از همه تاثير گرفته‌ام. من دروغ نمي‌گويم، چون اعتماد به نفس خودم را از دست مي‌دهم. نه مشخصاً و صرفاً از شادمهر، ولي از او هم ياد گرفته‌ام. من از همه آدم‌هايي که کار مي‌کنند، ياد مي‌گيرم.\r\n
    \r\n
  • * چرا کلاً در بازار داخلي همه از اين اعترافي که تو کردي و گفتي «از شادمهر هم ياد گرفته‌ام» مي‌ترسند؟ يعني هيچ‌کسي اين جسارت را ندارد؟
  • \r\n
\r\nبعضي مواقع در مصاحبه‌هاي تلويزيوني که مي‌خواهند تو را غافلگير کنند و در اَمپاس قرار بگيريد، مي‌پرسند که کدام خواننده را گوش مي‌دهي؟! من واقعاً خواننده را گوش نمي‌دهم و آيا براي حفظ ظاهر بايد بگويم که خيلي به آثار آقاي ايکس گوش مي‌دهم؟ ولي همين آقايان ايکس آثاري دارند که من گوش مي‌دهم و لذت مي‌برم. يک موقع در مورد کليت يک آدم صحبت مي‌کنيد و من هيچ‌وقت مخاطب کليت اين افراد نبوده‌ام. مي‌دانيد چرا شادمهر موفق‌تر از بقيه بود؟\r\n
    \r\n
  • * چون تفکر متفاوتي داشت.
  • \r\n
\r\nنه، اصلاً بحث من اين نيست که بگويم تفکر عجيبي داشت. من مي‌گويم که هميشه خودش را خواند و به همين جهت است که شادمهر ماند. ادا در نياورد و از ابتدا همين بود. من از يک جوان 19 يا 20 ساله نيز واقعاً ياد مي‌گيرم و روزي که اين ياد گرفتن قطع شود، من ديگر پيشرفتي نمي‌کنم. گيرنده من دريافت مي‌کند و پس از تحليل، خروجي خودم را ارائه مي‌کنم که مي‌شود «مهدي يراحي». «بتهوون» که همه روي او اجماع دارند، مي‌گويد: «اگر هنرمند در کار خودش 30 درصد خلاقيت و 70 درصد نوستالژي و شنيده‌هاي خودش را به کار بگيرد، هنرمند است و اثر خلق کرده.» ولي يک بحثي پيش آمد و برخي از اين طرفدارنماها صحبت‌هايي را مطرح کردند که من را ياد جمله بزرگي انداخت که مي‌گفت: «اگر مي‌خواهي يک چيزي را نابود کني، از آن بد دفاع کن». اين افراد بلد نيستند از کسي که دوستش دارند حتي دفاع کنند.\r\n
    \r\n
  • * اصلاً به نظر من در شأن هنرمند نيست که در مورد اين افراد صحبت کند.
  • \r\n
\r\nمي گويند چرا از اسب روي جلد آلبومت استفاده کرده‌اي؟ به قول «روزبه بماني» در نشست خبري گفت: «نژاد اين اسب با آن اسبي که شادمهر در ويدئوي خودش داشت متفاوت است!» اسبي که من استفاده کردم، نسبت به آن ويدئو خيلي به مفهوم جلد آلبوم و اسم آن نزديک‌تر است. من اصلاً فکر نمي‌کردم کسي بگويد که تو چنين قصدي داشتي. نه چهره من شبيه شادمهر است، نه رنگ صداي ما شبيه است و حتي تحريرهاي يکسان هم نداريم.\r\n
    \r\n
  • * شادمهر که کلاً سيل دنباله‌روهاي خودش را دارد.
  • \r\n
\r\nبه طور کل شادمهر رفت، ولي پيروان او هستند که کار به جايي رسيده که از همديگر هم تقليد مي‌کنند! غير از آن نکاتي که شما گفتيد و من هم جواب دادم، مي‌خواهم در مورد حاشيه‌هاي آن طرفدارنماها بگويم. روي صفحه شخصي ترانه‌سراي «امپراطور» شخصي با توجه به نظر شخصي خودش نوشته بود که «براي تقدير، رقيب پيدا شد»! و سر آن قصه اين فيدبک‌ها آمد و پيچيد.\r\n
    \r\n
  • * اين اتفاق را من بد نديدم...
  • \r\n
\r\nحداقل با آدم خوبي مقايسه صورت گرفت. وقتي شما با يک آدم خوب مقايسه مي‌شويد، يعني اينکه کار خوبي داشتيد. حتماً شنيده‌ايد که مي‌گويند: «به قطاري که ايستاده، کسي سنگ نمي‌زند.»\r\n
    \r\n
  • * سه اعتراف براي ما بگو که در آلبوم «امپراطور» به خاطر آنها از خودت راضي هستي و بابت آن تصميم‌ها به خودت افتخار مي‌کني.
  • \r\n
\r\nخوشحال هستم که به شعر توجه داشتم و نگاه ويژه‌اي را نسبت به ترانه لحاظ کردم و به اين مسأله اعتراف مي‌کنم. در اين اعتراف از همه بچه‌هايي تشکر مي‌کنم که با جان و دل کار کردند و هرچه در بخش ترانه از آنها خواستم ارائه کردند. اعتراف دوم من اين است که خوشحال هستم که با کل تيم آلبوم «امپراطور» کار کردم. اعتراف سوم هم اين است که خوشحال هستم که نام آلبوم را «امپراطور» گذاشتم. برخي در ابتدا نقد داشتند، اما پس از شنيدن اثر، نظرشان عوض شد و ضمناً خيلي از انتشار آلبوم در فصل پاييز خرسند هستم.\r\n
    \r\n
  • * حالا اعتراف‌هايي را بگو که شايد در آينده فکر کني که اي کاش بيشتر در مورد آنها فکر مي‌کردم.
  • \r\n
\r\nاعتراف مي‌کنم که دوست داشتم که ترک «به من نگاه کن» با ترانه «احسان عليخاني» در آلبوم باشد. ولي اين امر محقق نشد، زيرا اين کار را خيلي دوست دارم. ديگر اعترافي ندارم!\r\n
    \r\n
  • * يعني واقعا تمام آلبوم امپراطور آن صد از صدي بود که فکرش را مي‌کردي؟ آن چيزي که منتشر شد، آيا به گونه‌اي است که تو پايش بايستي؟ 
  • \r\n
\r\n«امپراطور» بهترين کاري است که از من تاکنون منتشر شده و به نوعي مانيفست کارهاي من تا امروز است.\r\n
    \r\n
  • * همه آدم‌ها يک تصويرسازي ذهني از ايده‌آل‌هاي خودشان براي آينده دارند. ايده‌آل‌ها و اهداف مهدي يراحي که مي‌خواهد به آنها برسد و يا اوج آرزوهايش چيست؟ 
  • \r\n
\r\nدوست دارم باني يا حداقل در جريانِ راهي باشم که تأثيري در اتفاقي که مي‌خواهم از آن صحبت کنم داشته باشم. من دوست دارم توجه آدم‌ها را به راستي و درستي و عاشق بودن جلب کنم. شعار نمي‌دهم، ولي مي‌خواهم عاشق شدن را به يادشان بياورم تا بدون هيچ دليل و فلسفه‌اي با هر حدي که مي‌فهمند عاشق باشند. دوست دارم يادشان نرود که عشق مهم‌ترين اتفاق است و مي‌تواند خيلي از نيمه‌هاي خالي را پر کند. ممکن است چيزهاي زيادي نداشته باشيد، ولي عاشق باشيد. يک دوستي دارم که بيمار است، ولي خيلي عاشق است و وقتي با شما صحبت مي‌کند، مي‌فهميد که چقدر از مرحله پرت هستيد. «علي‌اکبر عباسي» که شاعر است، مهمان احسان عليخاني نيز بود. مي‌گويند که درد، فهم مي‌آورد و تا درد نکشيد، نمي‌فهميد و اتفاقات عجيب در اين افراد بيشتر رخ مي‌دهد. وقتي با او صحبت مي‌کنم، متوجه مي‌شوم که چقدر از مرحله پرت هستم و او به حقيقت نزديک‌تر است. دوست دارم به جايي برسم که آن‌قدر قدرت داشته باشم تا بتوانم انسان‌ها را به نقطه‌اي برسانم که به عشق نزديک شوند.\r\n
    \r\n
  • * مي‌خواهم يکي از اسرار آلبومت را براي نخستين بار در پايان اين مصاحبه بر ملا کني. چيزي که تا حالا هيچ‌جا نگفته‌اي. اينکه در اين آلبوم، ترانه‌اي براي کسي يا در مورد کسي بوده؟ يا تفکري بوده که اين کار براي شخص خاصي باشد؟ لطفاً خيلي صريح و واضح يکي از اين اسرار را براي ما بگو.
  • \r\n
\r\nدو آهنگ در اين آلبوم دارم که يکي براي اولين باري است که در زندگي عاشق شدم. ترک «مسافر پاييزي» را فکر کنم 21 ساله بودم و در پاييز بود که ساختم‌اش. ترانه آن را «اميد فراقي‌زاده» گفت. آن کار خيلي برايم عجيب است، زيرا متعلق به يک فضاي دست‌نيافتني و يک احساس بزرگ است. يکي هم ترک آخر آلبوم من است که شايد فضاي تنظيم خيلي ساده‌اي داشته باشد. آن هم براي آخرين باري است که عاشق شدم و فکر کنم به سال 89 مربوط مي‌شود. من اين ملودي را روي يک شعر ديگر براي «احسان خواجه‌اميري» ساخته بودم. زمان توليد آلبوم «عاشقانه‌ها»، احسان خواجه‌اميري براي آهنگسازي در آلبومش با من تماس گرفت. قرار شد که «روزبه بماني» اشعار را بنويسد و شعر «خوشبختي» را نوشت که مي‌گفت: «خدا رو شکر خوشبختي/ چقدر اين گفتنش سخته» و من اين ملودي را روي آن ساختم. احسان که شنيد، گفت اين کار خيلي محزون است و فکر مي‌کنم اين کار در خودش اميد دارد. از او پرسيدم چرا فکر مي‌کني اميد دارد و او گفت که در ترانه داريم: «خدا رو شکر خوشبخته». من هم گفتم که در خط بعد مي‌گويد: «خدا رو شکر خوشبختي، چقدر اين گفتنش سخته». گفتم به نظر من بزرگ‌ترين درد اين است که تو از خوب بودن خودت ناراحت بشوي. مثلاً من آرزوي خوشبختي براي تو داشته باشم، ولي حالم از اين آرزوي خوشبختي بد باشد. به نظر من آن ترانه خيلي غمگين است و گفتم که من اين را به اين شکل مي‌بينم. سعي کردم شعر را بگيرم، ولي احسان آن شعر را خيلي دوست داشت. روز بماني عزيز لطف کرد و دوباره روي اين ملودي ترانه‌اي براي من نوشت و اتفاقاً خيلي هم راضي هستم. با اينکه ساده‌ترين ترک من است، اما هميشه گفته‌ام که کل آلبوم «امپراطور» يک طرف و اين ترک هم يک طرف. بحث من کاملاً حسي است و صحبت فني نيست. اين کار خيلي ساده است و يک گيتار و يک پَد و کمانچه «احسان ني‌زن» را دارد؛ ولي خودم خيلي اين کار را دوست دارم. از يک جايي به بعد تعريف من از عشق تغيير کرد. هميشه فکر مي‌کردم که براي عاشقي کردن بايد يک نفر دومي در زندگي‌ات وجود داشته باشد. بعد از اين اتفاق آخري که در زندگي‌ام رخ داد، فهميدم که اين‌گونه نيست و تو مي‌تواني عاشق همه‌چيز باشي. عاشق زندگي بودن، عشق است و تو مي‌تواني با خوب و بد زندگي باشي و لذت ببري.\r\n\r\n
\r\n
\r\n
\r\n
\r\n
\r\n\r\n
نوشته شده توسط مدیر در تاریخ چهاردهم آذر 92
بازدید [2916]

نظر شما در مورد اين پست چيست ؟
نام:

  

ایمیل:

  

وبسایت:
نظر:

  

کد امنیتی:
کد:

لینک دوستان
آمار بازدید
    افراد حاضر : ٥
    بازدید امروز : ٢٥٧١
    بازدید دیروز: ٩٥٨٩
    بازدیدکننده امروز: ١٥٣٨
    بازدیدکننده دیروز : ٢٢٧٤
    تعداد کل : ٨٦٨٥٨٩٨

اين وب سايت در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ايراني ( زير نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ) ثبت شده است